ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
4
قصص الانبياء ( فارسى )
بيامد و دو پاى او آنجا بود كه اكنون مكه است و از بهر آن مكه را فضلست ] b 1 [ و كعبه را آنجا بفرمود نهادن . پس زمين را بكشيد از شرق تا غرب ، و زمين همىجنبيد . حق سبحانه و تعالى جبريل را امر كرد كه زمين را نگاه دارد تا نجنبد . جبريل بنگاه داشتن زمين آمد ، هرگاه كه پاى بمشرق نهادى مغرب از جاى برخاستى و چون پاى به مغرب نهادى مشرق از جاى برخاستى . جبريل گفت يا رب عاجز شدم ، نگاهدارندهء همه عالم و چيزها توى ، من جهد كردم ليكن طاقت نداشتم . آنگاه خداى سبحانه و تعالى كوهها را بيافريد بقدرت خويش تا زمين را بكن فيكون فروگرفت چنان كه گفت : وَ الْجِبالَ أَوْتاداً « 1 » . گفت كوهها را ميخ زمين گردانيدم . آنگاه پس هفتاد سال خداى تعالى زمين را مطبّق كرد ، ميان هر زمين تا ديگر زمين چندانكه از زمين تا آسمان ، چنان كه گفت : الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً « 2 » . وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ « 3 » . گفت آن خداى كه بيافريد آسمانها را مطبق و از زمين همچنان . آنگاه آن آب را قرار داد . پس ماهى را بيافريد بر سر آب . پس هفتاد سال خاكى آفريد بر پشت ماهى ، بالاى آن خاك چهل ارش ، و آن خاك ثريست . آنگاه از پس هفتاد سال گاوى عظيم بيافريد بر پشت اين ماهى ، پايهاى وى زير خاك اندر قرار گرفت و اين زمينها بر سر وى بفرمود نهادن ، و مرين گاو را روزى همى رساند و ميدارد آراميده تا هرگز نجبند تا آنگاه كه زلزلهء قيامت برخيزد . و بر هر زمين خلقان آفريد چنان كه او خواست و او دانست . و اين زمين را پاكتر و خوشبوىتر آفريد از ديگر زمينها . آنگاه هر آسمان را هزار سال بداشت همچنان تا گوهر گشت .
--> ( 1 ) - عم 8 ( 2 ) - الملك 3 ( 3 ) - الطلاق 12